X
تبلیغات
دلمو شکست و رفت!!!

دلمو شکست و رفت!!!
خسته ام...
وقتی کسی هیچی از زندگیت نمیدونه پس حق نداره درباره ی تو و زندگیت نظر بده و

انتقاد کنه!.

اون هیچ حقی برای قضاوت نداره.

خدایا این آدمات خیلی...خودت ازم طرفداری کن.

به یه جایی تو زندگیم رسیدم که فقط خدا مواظبمه!!!!

.

.

.

گنجشکی بر جنازه ی گربه ای میگریست که اینک با این همه زندگی چه کنم؟؟

پرستو.

جمعه شانزدهم اسفند 1392 | 22:34 | parastoo |

"امروز"

یه وقتایی تو این دنیا میرسه که واقعا کم میاری و میگی کجا برم حرفامو فریاد بزنم!؟!

به خودت میای و میبینی هیچ جایی رو نداری.یادت میاد یه موقعه ای،یه وبلاگی داشتی که توش

حرفای دلتو تو جمله های قشنگ میگنجوندی و یه ذره راحت میشدی.

اومدم تا بنویسم تو این وبلاگی که فک کنم کسی دیگه سراغشو نمیگیره.

امروز یکی از اون روزهایی بود که خیلی ها ناخواسته یا خواسته با حرفاشون دردامو یادم

انداختن...!از اون روزایی که دوست دارم تنها باشم و کاری به کارم نداشته باشن!

از اون روزایی که تا صبح با خدا کلنجار میرم و میگم اگه این دردا نبود خیلی خوب میشد

زندگی من!

امروز از خیلی ها دلگیر شدم...

امروز احساس اضافی بودن بهم دست داد!

امروز از خیلی ها بدم اومد!

امروز فهمیدم که شعور ذاتیه و به درس و تحصیلات نیست!!!!!!!!!

امروزفهمیدم که زندگی سخته...ومن باید از این سختی رد بشم، تا به جایی برسم که همه ی اونایی

که منو کوچیک میدونن،از خودشون و افکارشون خجالت بکشن!!

امروز دلم شکست...اما بخشیدم.

امروز...روز سختی بود!

.

.

.

واینو از من داشته باش:آدم های ساده رو هیچ وقت احمق فرض نکن!

اینها خودشون نمیخوان که "هفت خط "باشن.

پرستو.


سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 | 22:42 | parastoo |


خسته ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم هایم... زور که نیست!

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چی روبه راه است...!

اصلا دیگر نمیخواهم که بخندم!میخواهم لج کنم،با خودم،با تو،با همه ی دنیا!

چه قدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی؟!؟!

خسته ام...از تو...از خودم...از همه ی زندگی...

میخواهم بکشم کنار!از تو...از خودم...از همه ی زندگی!


 سال 92 اومد و اولین پست من تو این سال، پست خدافظیه!

 اصلا فکرشو نمیکردم...!

 میخوام یه مدت نباشم!

 خستم! یه مدت نیستم شاید برای همیشه ،شاید برای یه مدت کوتاه...

"نمیدونم"فعلا هیچی نمیدونم،هیچی!


میگویم سلام،هیچکس جوابم را نمیدهد!پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق، یک نفر دست

هایش تکان بخورد!


نظر دهی برای این پست بدون تایید "من" صورت میگیره!

پرستو.

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 21:56 | parastoo |



دلم نیومد تو آخرین لحظات سال 91 پست جدید نزارم!

این پستم با بقیه فرق داره!!

دوست دارم تو این پست خودم حرف بزنم...

خواست بگم برای همه چیز سال 91 دلم تنگ میشه...برا خنده هاش ،گریه هاش،دل شکستن

هاش،دلتنگی هاش،تنهایی هاش و...

دلم تنگ میشه برای وبلاگم تو سال 91،برای دوستای وبلاگیم تو سال 91!!

من تو سال 91 این وبلاگو تاسیس کردم و خوشبختانه بهترین دوستای وبلاگی نصیبم شد...از همتون ممنونم.

سال 91 برا من زیاد خوب نبود اما باز دوسش داشتم!!امیدوارم سال 92 بهترین سال همه شما

دوستای گلم باشه و همچنین برای من.

امیدوارم همه به آرزوهامون برسیم.

دوستتون دارم

پرستو.


چهارشنبه سی ام اسفند 1391 | 3:54 | parastoo |



عکس های زیبا و منتخب Www.Pix98.CoM


اینکــه  بـاید فـرامـوشت می کـردم

را فــرامــوش کـــردم

تـو تکـراری تـرـن "حضـــور" روزگـار منــی

و مــن عجیب؛

بـه بــودن تــــو...

از آنسـوی فاصـله هــا

خــو گــرفتـه ام...

سه شنبه یکم اسفند 1391 | 23:31 | parastoo |

این سکوتــــــــ ـــ تلخ دنیایــــ ــ من است

زندگــــــ ــ ـی ام توی رویاهایـــ ـــ من است

سلاممــــ ــ توی سکوتــــــ شب بی جوابــــــ موند

دستــــ ــ سردم توی سرمایــــ ــ شبــ ـ ...

بی محبتـــ ــ موند!

سکوتم را نمــ ــ ـی شکنم

بدون صدا اشکــ ـــ میریزمــ ـــ

کســــ ــ ــی اشکـــــم را نمــ ــــی بیند

جز کســــــی که در سکوتـــــ ــ، دلم را می خواند

تو این تاریکــ ـــ ـی شبـــ ــــ

چشمانـــ ـــم را می بندمـــ ــ

شایـــ ـد فقط در رویاهایایم کســــ ـی را ببینـــــم!

سه شنبه یکم اسفند 1391 | 22:54 | parastoo |

عکس های زیبا و منتخب Www.Pix98.CoM

آنکه بر پیشانیش کوبیده مهر بی کسی...

آنکه دل خوش بود تا روزی به فریادش رسی...

حال امشب سینه اش مهمانسرای ماتم است

از دل تنگش چه گویم؟؟

هرچه می گویم کم است....!!!


شنبه شانزدهم دی 1391 | 1:17 | parastoo |


دلتنگم برای کسی که مدتهاست

بی انکه باشد هر لحظه زندگی اش کردم.....!!!!!!


شنبه شانزدهم دی 1391 | 0:32 | parastoo |


عکس های زیبا و منتخب Www.Pix98.CoM     


این هم از یک عمر مستی کردنم

سالها شبنم پرستی کردنم......

ای دلم زهر جدایی را بخور

چوب عمری بی وفایی را بخور...

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت....

خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت...

من که گفتم این بهار افسردنیست..

من که گفتم این پرستو رفتنی ایست....


                        آه عجب کاری به دستم داد دل

                        هم شکستو هم شکستم داد دل..!!

چهارشنبه یکم آذر 1391 | 20:4 | parastoo |



رفتی به سلامت من خدا نیستم که بگویم صد بار اگر

توبه شکستی بازآی


آنکه رفت به حرمت آنچه با خود میبرد حق بازگشت ندارد


رفتنت مردانه نبود لاقل مرد باش و برنگرد،خط زدن بر 


من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست..



آنان که عوض شدنشان بعید است عوضی شدنشان قطعی

ایست......


یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 17:3 | parastoo |

عکس عاشقانه تنهایی

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟؟؟


من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟؟؟


من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست


من بمانم یا بمیرم هیچ کس دل تنگ نیست!!!!!!!!.....

پنجشنبه ششم مهر 1391 | 11:44 | parastoo |

Www.Pix98.CoM Montakhab 0532 عکس های زیبای و عاشقانه از تنهایی ها

خدایا:


سر ده این پایین!


ببین دستامو  میلرزه!!!


دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه!!


بگو گاهی که دلتنگم تو از اون بالا  میبینی؟!!


بگو گاهی که غمگینم،تو هم دلتنگ و غمگینی.؟!!


کسی اینجا نمیبینه که دنیا پر چشماته.!!


یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته!!!!


خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن


شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم جا کن.........

پنجشنبه ششم مهر 1391 | 11:34 | parastoo |

بعد از ریختن الماس های قشنگ چشمام به پات!!


فقط یه کلمه گفتی....


"گمشو"


چه حرکت بی نقصی!


فقط انسانهای بزرگ،بهای این الماسهای قشنگ رو میدونن...


وتو........


ازت متشکرم.!!

جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 | 17:9 | parastoo |


عکس عاشقانه تنهایی

من از تو بهترم چون....


همه ی قلبم رو به تو هدیه دادم و بهت اجازه دادم...


هر چه قدر که میخوای فشارش بدی و داغونش کنی.


وای خدای من تو با قلب من چی کار کردی؟؟!!..


همه ی دنیا توی قلبمه،همه ی آدما با خوبی ها و بدی هاشون،همه


رودوست دارم و میتونم به همه عشق بورزم.


حالا قلبم اونقدر وسیع و بزرگ شده که میتونم همه ی دنیا


رو توش جا بدم.....


ولی چرا نمیتونم کاری کنم که تو،توش بمونی؟؟؟!!..

جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 | 16:57 | parastoo |

wypgnv2kbo8n2qoys2te.jpg


امان از این بوی پاییز و آسمان ابری


که آدم نه خودش میداند که دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ......


فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،دلت آغوش گرم تری

میخواهد..


وای که چه قدر تنهام...........


دوشنبه بیستم شهریور 1391 | 21:1 | parastoo |

Www.Pix98.CoM Montakhab 0552 عکس های زیبای و عاشقانه از تنهایی ها


من از تو بهترم ،چون......


وقتی بهم گفتی که دیگه منو نمیخوای .....


احساس کردم یه چیزی از روی صورتم روی پاهام فرو ریخت،

 

فقط حدس می زدم دارم گریه میکنم.


ولی طبق عادت فقط لبخند زدم و باور نکردم که منو نمیخوای!


ولی وقتی دوباره تکرار کردی


شوری و نمناکی اشکامو،روی لبهام مزه مزه کردم.


هیچ وقت اشکام اینقدر شور نبود....


مخصوصا این بار که با درد قلبم همراه شده بود.


نمیدونستم ممکنه یه روز قلبم اینقدر درد بگیره که برای آرام


کردنش اینجوری گریه کنم!!


باید یه رابطه بین سوزش قلب با شوری اشکها باشه


و یه رابطه ای بین شوری اشک و رسیدن به آرامش


ویه دلیل مهم برای تو به خاطر دوست نداشتن من.


باید بیشتر فکر کنم


باید بیشتر فکر کنم.....



شنبه هجدهم شهریور 1391 | 20:30 | parastoo |

حسرت یعنی

رو به رویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را آن دستمال خشک و

بی احساس پاک کند.

حسرت یعنی

شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم.

حسرت یعنی

تو که در عین بودنت داشتنت را آرزو میکنم...........!!

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 | 20:44 | parastoo |

                                                           
 

ما تکیه داده نرم به بازوی یک دیگر

در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سر هایمان چو شاخه ی سنگین ز بار و برگ

خامش،بر آستانه ی محراب عشق بود


من همچو موج ابر سپیدی کنار تو

بر گیسویم نشسته گل مریم سپید

هر لحظه می چکد ز مژگان نازکم

بر برگ دستا های تو،آن شبنم سپید


گویی فرشتگان خدا در کنار ما

با دستهای کوچکشان چنگ می زدن

در عطر عود وناله ی اسپند و ابر دود

محراب را ز پاکی خود رنگ می زدند


پیشانی بلند تو در نور شمع ها

آرام و رام بود چو دریایی روشن

با ساق های نقره نشانش شکسته بود

در زیر پلک های تو رویای روشنی


من تشنه ی صدای تو بودم که میرود

در گوشم آن کلام خوش دلنواز را

چون کودکان که رفته ز خود،گوش میکنند

افسانه های کهنه ی لبریز راز را


آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت

بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ

در سینه ی قلب روشن محراب می تپید

من شعله ور در آتش آن لحظه ی درنگ


گفتم خموش آری و همچون نسیم صبح

لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو

اما تو نبودی و دیدم هنوز هم

در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

(فروغ فرخزاد)


سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 22:6 | parastoo |


عکس های عشقولانه


روز خزان پاییزی پرستویی دیدم در حال مهاجرت


گفتم چوبه دیار یار میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم


سالها گذشت......


پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی


منتظرش نمان!!!



سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 13:44 | parastoo |



وقتی دلت خسته شد دیگر خنده معنایی ندارد


فقط میخندی تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند.


وقتی دلت خسته شد


دیگر حتی اشک های شبانه هم آرامت نمی کنند،فقط گریه می کنی

چون به گریه کردن عادت کرده ای!


وقتی دلت خسته شد


دیگر هیچ چیز آرامت نمی کنه جز دل بریدن و رفتن..!!!!

دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 | 20:51 | parastoo |